سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
211
تاريخ ايران ( فارسى )
از مردم را كوچانيده بكشورهاى دوردست ميفرستاد و مردم ديگر را از نواحى بعيده بجاى آنها آورده متوطن ميساخت . مهاجرين جديد كه غريب و بيگانه بودند ناچار از فرماندار آشور تمكين مينمودند . اين ترتيب را بعد از آن پادشاه نيز معمول ميداشتند و هرولايتى كه جديدا مفتوح ميشد منضم بيكى از ولايات قديمه ميساختند يا اينكه آن را ولايتى جداگانه قرار داده مالياتى بدون اساس صحيح بر آن مىبستند . فقط بابل مستثنى بود و جزء ساير ولايات مستهلك نگرديد اما اين ترتيب اداره كردن بسيار ناقص بود و حكام به اين كيفيت تقريبا مستقل بودند و بقاى دولت به اين ترتيب فقط در صورتى ممكن بود كه مملكت وسعت زياد نداشته باشد . وقوع طغيانها و انقلاب دائمى معلوم كرد كه حفظ تسلط دولت آشور بر ولايات بسيار مشكل و شيوهء آن سلاطين در كشوردارى غلط بوده است . تقسيم كشور به چندين استان يا والىنشين داريوش اين طريق را قائل شد كه براى حفظ قدرت سلطنت تجزيهء قواى مقتدرين لازم است و از جمع شدن قدرت در نقطهء واحد بايد احتراز نمود . او براى ممانعت از اجتماع قوه در دست يكنفر مقرر داشت كه در هرولايت يك ساتراپ « 1 » يعنى والى يا استاندار و نيز يك سردار و يك دبير معين شود و اين سه نفر افسر از يكديگر مستقل بوده مستقيما با مركز ارتباط داشته باشند . به اين ترتيب كه قوا تقسيم ميشد البته افسران سهگانه با يكديگر طرفيت و ضديت پيدا ميكردند و احتمال موافقت ايشان براى طغيان و سركشى بسيار ضعيف بود . علاوه بر اين احتياطا گاهگاه در اوقات غيرمرتب هيئت تفتيشيه و بازرسى از مردمان بسيار ذىشأن ميفرستاد و جمعيت قشونى قوى همراه ايشان مينمود و قدرت كامل به آنها ميداد كه بازرسى در امور استاندار و ساير افسران نموده اگر سوءرفتار و خطائى مشاهده مينمودند مجازات بدهند و مركز را هم مطلع سازند . ممكن است در اين ترتيب عيبى به نظر برسد كه چون دست استاندار قوى نبوده هرگاه فتنهء غيرمترقبى بروز ميكرد و اقدام فورى لازم ميشد براى او مقدور نبود ، ليكن عملا مادام كه مامورين باكفايت
--> ( 1 ) - اصطلاح يونانيان است كه شهربان يا نگهبان كشور را گويند .